بلایت فوزاریومی سنبله گندم

بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم و روش هاي كنترل آن در ايران و جهان

پيش گفتار

بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم كه يكي از مهمترين بيماري هاي گندم در مناطق مرطوب و نيمه مرطوب جهان است در بسياري از كشور هاي توليد كننده گندم به عنوان يك عامل محدود كننده در توليد اين محصول به شمار ميرود . در ايران، اين بيماري به صورت اندميك (بومگير) در استان هاي گلستان و مازندران و منطقه مغان وجود داشته و باعث كاهش كمي و كيفي محصول گندم ميشود. بيماري معمولاً هر چند سال يك بار در اين مناطق به صورت اپيدميك (همه گير) در آمده و خسارت شديد وارد ميكند. همچنين، امكان افزايش توكسينهاي توليد شده توسط قارچهاي عامل بيماري در محصول گندم توليد شده در اين مناطق بسيار بالاست كه اين امر تهديدي جدي براي سلامت مواد غذايي و بهداشت انسان و دام به شمار مي رود . اين بيماري در هر منطقه ديگر از كشور نيز در صورت مساعد شدن شرايط محيطي يعني بارندگي هاي زياد و هواي گرم و مرطوب در زمان گلدهي  ممكن است به صورت همه گير در آمده و خسارت وارد كند .

تاريخچه بيماري

بيماري بلايت فوزاريومي سنبله براي اولين بار توسط اسميت در سال 1884 از انگلستان گزارش شد. بعداً چستر و آرتور به ترتيب در سالهاي 1890 و 1891به طور مستقل از هم گزارش كردند كه بيماري بلايت فوزاريومي سنبله در ايالات متحده امريكا در حال مهم شدن است. همچنين، دتمرز در سال 1892 بيماري را از ايالت اوهايو در امريكا گزارش كرد. ديگر گزارشهاي اوليه مربوط به اين بيماري عمدتاً از ايالات متحده امريكا هستند. طي سالهاي 1905 ،1907 و 1915 ، اپيدميهاي شديدي از بيماري روي گندم در ايالت مينه سوتا در امريكا روي داد. در سال 1917، اين بيماري در 31 ايالت از 40 ايالت مورد بازديد در امريكا خسارات شديد وارد كرد . همچنين، اپيدميهاي شديدي از بيماري در سال 1919 در مناطق مختلف امريكا روي داد كه بيشترين خسارت از بين آن ها در دو ايالت ايلينوي و آيوا مشاهده شد. در اوا يل دهه 1920 ، اين بيماري به عنوان يك بيماري شايع در همه مناطق كشت غلات در ايالات متحده محسوب ميشده است . در سال 1928 ،بيماري بلايت فوزاريومي سنبله باعث 15 %كاهش عملكرد گندم در ايالت اينديانا در امريكا شد. در سال 1932 ،اين بيماري در بخشهاي جنوبي و شرقي ايالتهاي مينه سوتا، داكوتاي شمالي، و داكوتاي جنوبي شديد بوده است. همچنين، اپيدميهاي گسترده اي از بيماري طي سالهاي  1939 ،1941 ،1944 ،و 1945 در ايالت مينه سوتا روي داد. در كانادا اين بيماري بين سالهاي 1927 تا 1980 تقريباً هر 9 سال يك بار به صورت اپيدمي درآمده كه از بين آنها اپیدمیهای 1940 ، 1942 ، 1945 ، 1957 ، 1967 و 1980 شدید بوده اند . در دهه 1980 اپيدميهاي بيماري در بخشهايي از ايالتهاي كانزاس، نبراسكا، ميسوري، اوكلاهما، آيوا، جنوب ايلينوي، اينديانا، و نيويورك در امريكا روي داد. تخمين زده ميشود كه اين بيماري فقط در سال 1982باعث از بين رفتن 4 %كل محصول گندم امريكا يعني معادل 2.7  ميليون تن گندم شده است . در سال 1991 ،مساعد بودن شرايط جوي براي توسعه بيماري بلايت فوزاريومي  سنبله و بيماريهاي برگي در 11 ايالت امريكا (با پوشش اراضي زيركشت معادل 6.1 ميليون هكتار) باعث شد كه توليد محصول در اين ايالتها در اثر اين بيماريها تا 2.7 ميليون تن كاهش يابد. در همين سال، اپيدميهايي از بيماري در آركانزاس و بخشهايي از غرب ميانه امريكا يعني مينه سوتا و داكوتاي شمالي روي داد . در سال  1992 ،بازديد مزارع گندم در استان مانيتوبا در كانادا افزايش وقوع بيماري در مناطق مختلف اين استان را نشان داد. در سال 1993 ،خسارت كمي و كيفي ناشي از اپيدميهاي اين بيماري در غرب ميانه امريكا و استان مانيتوبا در كانادا بيش از 1ميليارد دلار بوده است . از آن زمان به بعد، بيماري بلايت فوزاريومي سنبله مهمترين بيماري قارچي گندم در بخشهاي شرقي دشتهاي كانادا محسوب ميشود. در سال 1995 ،سطوح بالايي از بيماري از بخشهاي شرقي ايالتهاي ايلينوي، كانزاس، و نبراسكا گزارش شد. همچنين در سال 1996 اپيدمي های شديدي از بيماري توليد گندم در چندين ايالت امريكا و نيز استان انتاريو در كانادا را تحت تأثير قرار داد . اپيدميهاي ديگري از بيماري طي سالهاي 1998 تا 2000 خسارات كمي و كيفي زيادي به محصول گندم وارد كرد . خسارات اقتصادي مستقيم و غير مستقيم ناشي از اين اپيدميها به محصولات مختلف در دشتهاي بزرگ شمالي و بخشهاي مركزي امريكا 2.7 ميليارد دلار تخمين زده شده است . بيماري بلايت فوزاريومي سنبله در چين اندميك (بومگير) است. اين بيماري در دو سوم استانهاي اين كشور با بيش از 7 ميليون هكتار مناطق گندمكاري تحت تأثير آن و ميزان خسارت بيش از 1 ميليون تن گزارش شده است . اپيدميهاي بيماري در چين معمولاً در دامنه هاي پاييني و مياني دره يانگتسه، مناطق ساحلي جنوب چين، و بخشهاي شرقي استان هليونگجيانگ روي مي دهند . در سالهايي كه اپيدمي بيماري شديد بوده وقوع سنبله هاي بيمار به تا 50 – 100  درصد رسيده و افت محصول بين 20 تا 40 درصد گزارش شده است. با اينكه بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم از زمانهاي دور به طور پراكنده در ايران وجود داشته است ولي از اوايل دهه 1360 آلودگي زيادي از آن به خصوص در استانهاي گلستان و مازندران مشاهده ميشود. اين بيماري در منطقه مغان نيز يكي از بيماريهاي مهم گندم است . به طور كلي، اين بيماري به صورت اندميك در اين مناطق وجود داشته و باعث كاهش عملكرد و كيفيت محصول گندم ميشود. بيماري معمولاً هر چند سال يك بار در اين مناطق به صورت اپيدمي در آمده و باعث خسارت شديد مي .شود در مطالعه اين بيماري در سال 1371 در منطقه گرگان كه بيماري به صورت اپيدمي بوده است ميانگين درصد سنبله هاي آلوده در ارقام تجاري فلات، گلستان، و خزر به ترتيب 77 ،61 و 29 درصد برآورد شده است. در همان سال ميزان وقوع بيماري روي ارقام مختلف گندم در استان مازندران بين 1 تا 75 درصد تخمين زده شده است. همچنين خسارت اين بيماري در سالهای 1373 و 1374 در مناطق گرگان، مازندران، و مغان قابل توجه بوده است. اين بيماري در هر منطقه ديگر از كشور نيز كه زمان گلدهي گندم با بارندگيهاي بيش از حد معمول و هواي گرم و مرطوب مصادف شود ميتواند به صورت اپيدمي در آمده و خسارت وارد كند. ميزان خسارت ناشي از اپيدمي شدن بيماري روي گندم در برخي مناطق استان هرمزگان در سال 1375به حدي شديد بود كه در برخي مزارع امكان برداشت محصول وجود نداشت. اين بيماري در سال 1376 در برخي از مزارع گندم جيرفت ظاهر شده و خساراتي به برخي ارقام وارد نمود. بيماري در سال1390 مجدداً در برخي مناطق كشور ظهور كرده و در منطقه مغان خساراتي روي ارقام گندم حساس وارد نمود . اين بيماري همچنين از برخي نقاط استان خوزستان گزارش شده و در سال 1393 تا حد قابل توجهي روي ارقام گندم دوروم مشاهده شد . اين بيماري از نظر تاريخي در روسيه، سوئد، نروژ، هلند، انگلستان، فرانسه، آلمان، ايتاليا، برزيل، ژاپن، و استراليا نيز بيماري شايعي به شمار ميرفته است. بيماري همچنان تهديدي براي توليد گندم در قسمتهاي مختلف جهان به شمار مي رود .

اهميت بيماري

بيماري بلايت فوزاريومي طي دوره گلدهي گندمها را آلوده كرده و سبب كاهش شديد عملكرد محصول و پايين آمدن كيفيت دانه ميشود. علت اصلي كاهش عملكرد در گندم ، دانه هاي چروكيده ناشي از بيماري هستند كه ممكن است در زمان برداشت محصول و حين كوبيدن خوشه ها توسط دستگاه خرمنكوب به خاطر وزن سبك خود ، در اثر باد دستگاه از آن خارج شوند. دانه هاي آلوده اي هم كه باقي بمانند باز به خاطر وزن سبك ، وزن محصول برداشت شده را كاهش ميدهند. اين بيماري ميتواند محصول گندم را در عرض چند هفته قبل از برداشت به طور كامل نابود كند . علاوه بر آن، دانه های گندم آلوده به بيماري ممكن است حاوي مقدار زيادي از توكسينهاي قارچي از قبيل دي اوكسي نيوالنول (deoxynivalenol=DON) و زيرالنون ( zearalenone ) باشند كه تهديدي جدي براي سلامت مواد غذايي و بهداشت انسان و دام به شمار ميروند. اين توكسينها با انواع مسموميتها، پس زدن غذا، اسهال، استفراغ، خونريزي دستگاه گوارشي، و درماتيت تماسي در حيوانات و نيز با مسموميتها، تهوع، استفراغ، كم اشتهايي، و تشنج در انسان مرتبط بوده اند. در بسياري از كشورها براي مقدار اين توكسينها در گندم، جو، و ديگر غلات و محصولات توليد شده از آنها حد مجاز تعيين شده است. به عنوان مثال ، حد مجاز توكسين DON در ايالات متحده امريكا در كليه محصولات به دست آمده از گندم كه مورد مصرف انسان ميباشد ppm 1 است. در اين كشور حد مجاز اين توكسين براي غذاهايي كه مورد مصرف حيوانات مختلف هستند ppm 5-10 تعيين شده است. حيوانات داراي دستگاه گوارش ساده حساستر از نشخوار كنندگان هستند. حد مجاز DON در جوي مالت در امريكا صفر است. معمولاً استانداردهاي مربوط به حد مجاز توكسين در مواد غذايي در كانادا مشابه امريكا ولي در كشورهايي اروپايي پايينتر از اين دو كشور است. اين استانداردها در ساير كشورهاي جهان ممكن است بسيار متفاوت باشند. گندم تجاري در صورت آلودگي دانه ها به بيماري يا داشتن توكسينهاي ناشي از آن ممكن است در بازار به قيمت پايينتري فروخته شده و يا اصلاً امكان فروش آن وجود نداشته باشد . بيماري همچنين از طريق كاهش جوانه زني بذر، ايجاد بلايت گياهچه، و ضعيف نمودن گياهان گندم سبب ايجاد خسارات غير مستقيم مي شود . علاوه بر اينها، خواص آردسازي، نانوايي، و ماكاروني سازي گندم نيز ممكن است تحت تأثير اين بيماري قرار گيرد .

علايم بيماري

علايم اوليه بيماري به صورت لكه هاي كوچك آب سوخته مايل به قهوه ای در قسمت قاعده يا ميانه گلوم ( پوشه ) يا محور سنبله ظاهر ميشود. به تدريج لكه هاي آب سوخته و بيرنگ از نقطه آلوده در تمامي جهات گسترش يافته و سنبلچه هاي ديگر را نيز آلوده ميكنند. در نتيجه اين آلودگيها، رنگ سبز سنبلچه ها ممكن است به رنگ كاهي رنگ پريده تغيير پيدا كند .

سوختگی و تغییر رنگ سنبلچه ها در اثر بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم

مرگ زودرس يا سفيد شدن سنبلچه ها از علايم معمول بيماري است كه مخصوصاً در سنبله هاي نارس واضح بوده و ممكن است يك يا چند سنبلچه يا تمام سنبله را در بر بگيرد چنان چه محور سنبله آلوده شود ممكن است تمامي بافت هاي بالاي محل آلودگي خشك شوند. ريشكهاي گياهان آلوده تغيير شكل داده، دچار پيچيدگي شده، و به طرف پايين خم ميشوند .از علايم مشخصه بيماري تغيير رنگ محور سنبله به ویژه  در قاعده آن از رنگ سبز معمول به رنگ خرمايي تا قهوه اي ميباشد كه براي توصيف آن از اصطلاح بلايت (به معناي سوختگي) استفاده ميشود. در شرايط آب و هوايي مرطوب، رشدي از كپك صورتي يا نارنجي رنگ در امتداد لبه گلومها يا قاعده سنبلچه ها مشاهده ميشود . سوختگي محور سنبله علامتي است كه به تميز دادن اين بيماري از ساير بيماريها و آفاتي كه منجر به سفيد شدن سنبله ميشوند كمك زيادي ميكند .

رشد کپک صورتی یا نارنجی رنگ در لبه گلوم ها در اثر ابتلابه Fusarium graminearum

بلايت سنبله شديد ميتواند علايمي را روي دانه ها بوجود آورد. چنانچه سنبله ها در مراحل اوليه رشد خود آلوده شوند ممكن است به طور كامل پر نشوند. سنبلچه هاي آلوده معمولاً عقيم بوده یا اينكه داراي دانه هاي چروكيده، سفيد، يا گچي شكل ميباشند . حتي دانه هایي هم كه ظاهراً سالم به نظر ميرسند ممكن است آلوده به بيماري باشند .

مقایسه دانه گندم سالم و آلوده به بیماری بلایت فوزاریوم سنبله گندم

در صورت وجود آب و هواي گرم و مرطوب ، به مدت طولاني پريتسيوم هاي آبي تيره كه اندام جنسي قارچهاي عامل بيماري هستند مخصوصاً روي سنبلچه های زودتر آلوده شده رشد كرده  و باعث ميشوند كه ظاهر سنبله ها به صورت نقطه نقطه و خالدار ديده شود . دانه هاي بدست آمده از مزارع آلوده در مقايسه با دانه های سالم و طبيعي ، براي دامها كم تر مطبوع بوده و توكسين هاي قارچي موجود در دانه های آلوده ممكن است سبب ايجاد مشكلات تغذيه اي و بهداشتي در آنها شود . توكسينها ظاهراً قادرند سالها در دانه هاي ذخيره شده (در انبار)  به صورت پايدار باقي بمانند. نان به دست آمده از گندم هاي آلوده نيز ممكن است مسموم كننده باشد . علايم بيماري بلايت فوزاريومي سنبله ممكن است با علايم برخي از بيماريهاي ريشه و طوقه كه باعث سفيد شدن يا خشك شدن كل سنبله ميشوند اشتباه گرفته شوند . گاهي اوقات علايم اين بيماري ممكن است با علايم دو بيماري پوشينه سياه (black chaff) و لکه پوشینه (glume blotch) نیز اشتباه شوند . علايم اين بيماري حتي ممكن است با علايم خسارت برخي آفات حشره اي به ويژه برخي مگسها،  زنبورها، و پروانه ها نيز اشتباه گرفته شوند .  به هر حال، تفاوت اصلي اين بيماري با علايم خسارت آفات گفته شده اين است كه در صورت خسارت آفات و خورده شدن قاعده ساقه ها در محل تماس با گره هاي ساقه، اين ساقه ها با كشيده شدن به بالا به راحتي از محل گره ها جدا ميشوند. علاوه بر آن، علايمي از قبيل بلايت ، سوختگي محور سنبله در محل گل آذين يا قاعده آن، و گچي شدن دانه ها فقط در مورد بيماري بلايت فوزاريومي سنبله ديده ميشود.

تشکیل اندامهای جنسی آبی تیره روی سنبله

عوامل بیماری

تعداد زيادي از گونه هاي قارچ Fusarium بيماري بلايت سنبله در گندم را بوجود ميآورند . علايم ايجاد شده توسط گونه هاي مختلف تقريبا يكسان است . گونه Fusarium graminearum  ( با شكل جنسي Gibberella Zeae )  در بسياري از كشورها به عنوان اصلي ترين عامل بيماري به شمار ميرود . اين گونه يكي از معدود گونه هاي Fusarium است كه در شرايط مزرعه اي و نيز روي محيط كشتهاي مخصوص در شرايط آزمايشگاهي قادر به تشکیل اندامهاي توليد مثل جنسي است. شكل جنسي اين قارچ كه در شرايط مزرعه روي بقاياي گندم به ويژه گلومها تشكيل مي شود نقش مهمي در بقاي قارچ عامل بيماري از سالي به سال ديگر بازي ميكند .

توسعه بيماري

منبع مايه تلقيح اوليه براي بيماري بلايت فوزاريومي سنبله ممكن است بر حسب نوع سيستم زراعي متفاوت باشد اما در كليه موارد بقاياي محصول در سطح خاك مهم ترين منبع آلودگي به  شمار مي روند .  قارچهاي عامل اين بيماري علاوه بر گندم در ساير غلات از قبيل جو، چاودار، و يولاف نيز بيماري بلايت فوزاريومي سنبله و در ذرت بيماري پوسيدگي بلال را به وجود ميآورند . پوسيدگي بلال ذرت در ايران از بيماريهاي مهم اين گياه به شمار ميرود. قارچهاي عامل بيماري روي كاه و كلش و بقاياي گندم و ديگر غلات دانه ريز و همينطور روي تكه هاي ساقه و بلال ذرت دوام مي آورند. نوع محصول كاشته شده در فصل زراعي قبل و مقدار بقاياي محصول تأثير زيادي روي ميزان مايه تلقيح اين بيماري دارند. كشت مداوم گندم يا تناوب گندم و ذرت منبع بزرگي از مايه تلقيح فوزاريوم را جهت توسعه اپيدمي بلايت فوزاريومي سنبله فراهم نموده و باعث گسترش هر چه بيشتر بيماري می شود .  منبع مهم ديگر براي مايه تلقيح ، قارچ دانه هاي گندم آلوده مي باشند كه در زمان برداشت محصول به خاطر وزن سبك خود همراه با كاه گندم به سطح زمين ريخته شده و تا فصل زراعي بعد هم ان جا باقي ميمانند . عمليات زراعي نقش مهمي در بقاي قارچ بازي مي کند . به عنوان مثال ، شخم عميق و دفن نمودن بقاياي گياهي باعث پوسيدگي سريعتر آنها شده و بقاي اندامهاي قارچي را كاهش ميدهد. اين امر به نوبه خود باعث كاهش منبع مايه تلقيح اوليه ميشود. بنابراين، حركت به سمت كشاورزي حفاظتي كه عمليات زراعي كم، شخم زدن حداقل، و نگه داشتن بقاياي گياهي در سطح خاك از اصول اوليه آن است ممكن است باعث افزايش مايه تلقيح و تشديد اين بيماري شود. به هر حال، چنانچه حجم بزرگي از مايه تلقيح هوازاد قارچ در يك منطقه وجود داشته باشد تأثير عمليات زراعي و خاكورزي روي بيماري ممكن است موضوعيت خود را از دست بدهد .

بیماری پوسیدگی بلال در ذرت ناشی از قارچ Fusarium graminearum

براي شروع اپيدمي بلايت فوزاريومي سنبله بايد مقدار زيادي از مايه تلقيح بالقوه قارچهاي عامل بيماري فراهم باشد . انتشار اين مايه تلقيح روي سنبله ها توسط عوامل مختلفي از قبيل باد و باران، بندپايان ناقل، و يا رشد سيستميك قارچ از بذر به سمت اندامهاي هوايي گياه انجام ميشود. در اين ميان، نقش باد و باران از عوامل ديگر مهم تر است .

باد از جمله عوامل اصلي انتشار اسپور قارچهاي عامل بيماري شناخته شده است. معمولاً بيماري در مناطقي كه در معرض جريانهاي باد قرار دارند شايعتر بوده و در مناطقي كه از جريان باد در امان باشند كمتر ديده مي شود . انتشار اسپورها در مسافتهاي دور از طريق جريانات هوايي در ارتفاعات بالاي جو زمين روي ميدهد .بارندگي نيز نقش مهمي در انتشار مايه تلقيح بيماري دارد . مشاهدات انجام شده در كشورهاي مختلف مؤيد آن است كه اپيدمي بلايت فوزاريومي در سنبله سالهای پر باران بيشتر بوده و شدت بيماري با افزايش تعداد دفعات بارندگي افزايش مييابد . انتشار اسپورهاي قارچ از طريق پاشش باران از منبع اوليه عامل بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم به فواصل نسبتاً دور به اثبات رسيده است.  با توجه به كوتاه قد بودن ارقام جديد غلات ، در صورت وجود قطرات باران ، امكان انتشار مايه تلقيح بيماري از طريق پاشيدن مستقيم آن از خاك يا قاعده ساقه بر روي سنبله ها وجود خواهد داشت . زمان بارندگي نيز در توسعه بيماري بلايت فوزاريومي سنبله بسيار مهم است . ولي آنچه كه مهم بوده و نقش حياتي را در توسعه بيماري دارد وجود آب و هواي مرطوب و طولاني مدت در طول دوره گلدهي گندم است .  پس از قرار گرفتن مايه تلقيح بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم روي سنبله ، چندين عامل در توسعه بعدي بيماري اهميت دارند . به نظر ميرسد كه دوره گلدهي حساس ترين مرحله گياه به اين بيماري باشد . در واقع، بلايت فوزاريومي سنبله يك بيماري مربوط به گل بوده و اسپورهاي هوازاد براي ايجاد آلودگي ابتدا در اجزاي ظريف گل مستقر ميشوند. حساسيت به بيماري با شروع دوره خميري به شدت كاهش مي يابد . مطالعات نشان داده اند كه پرچم ها محل آلودگي اوليه بوده و آلودگي سنبله ها از طريق پرچم هاي بيرون آمده از گلها صورت ميگيرد. از آنجايي كه دوره اصلي حساسيت به گندم بيماري فقط دوره گلدهي آن است اين بيماري عموماً به يك چرخه آلودگي در هر فصل محدود مي شود . بروز و شدت بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم در طول فصل رشد هم توسط ميزان مايه تلقيح و هم شرايط آب و هوايي تحت تأثير قرار ميگيرد. شرايط جوي مرطوب شامل بارندگي، آبياري، مه، و دوره هاي شبنم عصرگاهي توليد مايه تلقيح و  ايجاد آلودگي را تسريع ميكند. مطالعات اخير نشان ميدهد كه در صورت وجود مايه تلقيح كافي و حساسيت ارقام كاشته شده، دو يا چند بار بارندگي يا آبياري از زمان شروع گلدهي تا مدت 5 -3 روز بعد از آن منجر به وقوع شديد بيماري ميشود .

پيش آگاهي بيماري

با توجه به شيوع اپيدمي هاي بلایت فوزاریومی سنبله گندم در فصول رشدي مرطوب و دوره كوتاه گلدهي كه در آن سنبله هاي غلات بيش ترين حساسيت را به بيماري دارند، به نظر مي رسد كه امكان پيش آگاهي اين بيماري به منظور جلوگيري از خسارت آن راحت تر باشد . در پيش بيني بيماريهاي گياهي ، داده هاي جمع آوري شده از آن دسته از عوامل جوي كه شيوع  بيماري به آنها وابسته است كاربرد قارچكش ها را در بهترين زمان و با كم ترين مقدار امكان پذير ميسازند. در طراحي سيستم پيش آگاهي براي اين بيماري، استفاده از اطلاعات زير نقش حياتي خواهد داشت :

الف – شرايط گرم و خشك در خاك در اوايل فصل رشد ميتواند توسعه پوسيدگي فوزاريومي طوقه و توليد مايه تلقيح در قاعده ساقه را افزايش دهد .

ب – بارندگي زياد ميتواند مايه تلقيح قارچ را به طور مؤثري در طي دوره گلدهي گياه كه زمان بيشترين حساسيت به  بيماري است پخش كند .

ج – شرايط گرم و مرطوب به مدت طولاني باعث آلودگي سنبله ها توسط قارچهاي عامل بيماري مي شود .

چنان چه شرايط گفته شده در بالا محقق شود مي توان توسعه اپيدمي بلایت فوزاریومی سنبله گندم را پيش بيني كرد . به هرحال كاربرد چنين سيستم پيش آگاهي كلي و عمومي در شرايط مزرعه ممكن است جوابگو نباشد . چنان چه قرار باشد يك سيستم پيش آگاهي قابل اعتماد تهيه شود، مطالعات اپيدميولوژيكي بيش تري مورد نياز خواهد بود . در حال حاضر مدلهاي اپيدميولوژيكي مناسب و دقيقي در برخي كشورها به ويژه در ايالات متحده امريكا براي پيشبيني اين بيماري طراحي شده اند كه براساس اطلاعات مربوط به گياه و داده هاي جوي ميتوانند اين بيماري را پيشبيني كرده و زمان مناسب مبارزه با آن را از طريق اينترنت، راديو، روزنامه هاي محلي، يا ساير رسانه ها به اطلاع توليدكنندگان گندم برسانند .

كنترل بيماري

براي كنترل بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم روشهاي مختلفي از مبارزه از جمله روش هاي زراعي ، استفاده از ارقام مقاوم ، روشهاي شيميايي، و كنترل بيولوژيكي قابل توصيه است. در اغلب موارد، جهت كنترل مؤثرتر بيماري ممكن است كاربرد توأم چندين روش مبارزه ضروري باشد .

الف – روشهاي زراعي :

تناوب زراعي با محصولاتي غير از غلات روش نسبتاً مناسبي براي كنترل بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم است. به هر حال، به دليل وجود زيستگاههاي مختلف براي قارچهاي Fusarium عامل بيماري و دامنه ميزباني وسيع آن ها، كنترل بيماري تنها با استفاده از تناوب زراعي امكانپذير نخواهد بود . تناوب زراعي همراه با شخم عميق بقاياي گياهان زراعي و علف هاي هرز ميزبان ميتواند تأثير بهتري بر كنترل بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم داشته باشد . به منظور كاهش مايه تلقيح بيماري، حذف بقاياي گياهي در مزرعه توصيه ميشود . روش هاي مناسب تهيه زمين ، تناوب با گياهان به غیر از غلات ، استفاده مناسب از كودها،  آبياري صحيح ، پرورش دادن خوب محصول ، برداشت به موقع  و انبار كردن صحيح محصول همگي از طريق كاهش مايه تلقيح اوليه بيماري و به حداقل رساندن امكان آلودگي وسيع مزرعه ، به كاهش بيماري كمك ميكنند . به منظور كاهش انتشار اسپورهاي قارچ از داخل بقاياي گياهي ، بهتر است از انجام عمل آبياري از چند روز قبل از گلدهي تا چند روز بعد از آن خودداري شود .

ب – استفاده از ارقام مقاوم به بيماري :

به طور كلي هيچ رقمي از گندم در برابر بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم مصون نبوده بلكه بر عكس، بيشتر ارقام به بيماري حساس هستند . گندم هاي دوروم در مقايسه با گندم هاي معمولي در برابر بيماري بلايت سنبله حساسترند . ژنوتيپ هايي از گندم شناخته شده اند كه داراي سطوح خوبي از مقاومت در برابر بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم ميباشند . گندم نان رقم “مرواريد” كه اخيراً براي كاشت در اقليم گرم و مرطوب كشور اصلاح و معرفي شده داراي سطح مناسبي از مقاومت در برابر اين بيماري است. كاشت اين رقم در مناطق پرخطر براي بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم توصيه مي شود .

 

ج – روشهاي شيميايي :

چنانچه ارقام حساس به بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم كشت شوند لازم است در زمان گلدهي با يك قارچكش مناسب سمپاشي شوند. حتي در بسياري از موارد ميزان مقاومت ارقام مقاوم نيز در برابر اين بيماري كافي نبوده و ممكن است براي كاهش ميزان بيماري نياز به سمپاشي باشد. چنانچه مزرعه داراي سابقه آلودگي به بيماري بوده و مقادير زيادي از بقاياي گياهي در آن وجود داشته باشد ، در آن صورت ممكن است كاشت يك رقم مقاوم و در عين حال استفاده از سمپاشي براي كنترل كامل بيماري لازم باشد . زمان دقيق سمپاشي براي كنترل اين بيماري بسيار مهم است. زمان مناسب براي كاربرد بيشتر قارچكشها از زمان شروع گل دهي گندم تا حداكثر 7 روز بعد از آن است . قارچكشهايي كه به نام گروه قارچكشهاي ممانعت كننده از دي متيله شدن (Demethylation Inhibitor=DMI) معروف هستند بيشترين تأثير را روي اين  بيماري داشته اند. از آنجايي كه قارچكشهاي استروبيلورين (Strobilurin  ) ميتوانند مقدار توكسين DON را در دانه های آلوده به بيماري افزايش دهند استفاده از آنها در مبارزه با اين بيماري توصيه نميشود. بهترين قارچكشها فقط توانسته اند حدود 50 % بيماري را در مقايسه با شاهد سمپاشي نشده كنترل كنند. به نظر ميرسد كه تأثير قارچكش ها روي بيماري در گندم بهاره بهتر از گندم زمستانه است كه اين امر ممكن است به علت دوره كوتاه گلدهي در آن ها باشد . متاكونازول ( با نام تجارتي كارامبا) يكي از قارچكشهاي گروه DMI است كه به مقدار 1000 تا 1200 ميليليتر در هكتار براي كنترل بيماري بلايت فوزاريومي به كار برده ميشود. به منظور جلوگيري از ايجاد مقاومت در قارچهاي عامل بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم در برابر قارچكش، اين قارچكش و ساير قارچكشهاي گروه DMI نبايد بيش از دو بار در هر فصل در مزرعه به كار برده شوند. پروپيكونازول كه داراي نامهاي تجارتي متعددي بوده و در ايران با نام تجارتي تيلت معروف است ، بيماري را تا حدي كنترل ميكند. دز توصيه شده اين قارچكش براي كنترل بيماري 300 ميلي ليتر در هكتار ميباشد و در هر حال نبايد بيش از 600 ميليليتر در هكتار از آن در هر فصل مصرف شود . براي تأثير بهتر روي بيماري، توصيه ميشود اين قارچكش در زماني مصرف شود كه مزرعه به 50 % گلدهي رسيده باشد. در مورد اين قاركش، يك فاصله زماني 30 روزه از آخرين سمپاشي تا زمان برداشت لازم است .

پروتيوكونازول (با نام تجارتي پرولين) نيز يكي از قارچكشهايي است كه با دز 370 تا 420 ميليليتر در هكتار براي كنترل بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم توصيه شده است . بهترين زمان مصرف اين قارچكش آغاز گلدهي ساقه هاي اصلي گندم بوده و لازم است پوشش خوبي از آن روي گياه ايجاد شود .

تبوكونازول ( با نامهاي تجارتي مختلف از قبيل فوليكور، اليت، و راكسيل ) نيز قارچكش ديگري است كه در كنترل اين بيماري تا حدي مؤثر است . دز توصيه شده اين قارچكش براي كنترل بيماري 300 ميليليتر در هكتار و بهترين زمان مصرف آن آغاز گلدهي ساقه هاي اصلي گندم است. اين قارچكش نبايد بيشتر از 300 ميليليتر در فصل به كار برده شود و يك فاصله زماني 30 روزه نيز از آخرين سمپاشي تا زمان برداشت لازم است .

مخلوط دو قارچكش پروتيوكونازول و تبوكونازول كه با نام تجارتي پروسو وارد بازار شده است تأثير خوبي روي كنترل بيماري دارد. دز توصيه شده اين قارچكش براي كنترل بيماري 475 تا 600 ميليليتر در هكتار و بهترين زمان مصرف آن آغاز گلدهي ساقه هاي اصلي گندم است . در مورد اين قارچكش نيز يك فاصله زماني 30 روزه از آخرين سمپاشي تا زمان برداشت لازم است .

قارچكش پروكلراز ( با نامهاي تجارتي ميراژ و اسپورتاك) نيز داراي تأثير خوبي روي بيماري بلایت فوزاریومی سنبله گندم بوده است . علاوه بر آن، قارچكش گازاتين (با نامهاي تجارتي پانوكتين، پانويل، رادام، و كنوپل ) که به طور گسترده در اي ضدعفوني بذر مورد استفاده بوده و اثر آن روي بلايت گياهچه اي ناشي از قارچ Fusarium به اثبات رسيده در آزمايش هاي مزرعه اي نيز توانسته است بيماري بلايت سنبله را به خوبي كنترل کند. همچنين، قارچكشهاي ديگري از قبيل تيوفانات متيل (با نامهاي تجارتي توپسين ام، فانگو، و سركوبين ام)  و ترياديمفون ( با نام تجارتي بايلتون ) توانسته اند هم ميزان وقوع بيماري و هم آلودگي به توكسينهاي قارچي را به نحو قابل ملاحظه اي كاهش دهند . با اينكه تأثير ضد عفوني بذر بر عليه بيماري بلايت گياهچه اي ناشي از قارچ Fusarium به خوبي شناخته شده است اما ارتباط بين ضد عفوني بذر و كنترل بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم خيلي معلوم نيست. برخي گزارش ها نشان داده اند كه مزارعي كه در آن ها بذر ضد عفوني شده كاشته شده بود از نظر ميزان آلودگي به بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم تفاوت معنيداري با مزارعي كه در آنها از بذر ضدعفوني نشده استفاده شده بود نداشته اند. بر عكس، برخي ديگر از گزارش ها نشان داده اند كه ضد عفوني بذرگندم با قارچكشهايي از قبيل كارباتيئين  ( با نامهاي تجارتي ويتاواكس، ويتافلو، انكور، پروسپر، و …)  و تيرام با ( نامهاي تجارتي آرازان و ترزان 75 ) كاهش معني داري در بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم داشته است.

 

د – كنترل بيولوژيكي :

 مداركي مبني بر كنترل بيولوژيكي بلايت گياهچه اي ناشي از قارچ Fusarium به صورت آزمايشي وجود دارد. به هر حال، گزارشي از كاربرد گسترده و تجاري اين روشها براي كنترل بیماری بلایت فوزاریومی سنبله گندم در دسترس نيست. چنين به نظر ميرسد كه دوره زماني كوتاهي كه سنبله هاي غلات به بيماري بلايت سنبله حساس ميباشند ميتواند يك فرصت ايده آل را براي حل مشكل اين بيماري از طريق كنترل بيولوژيكي فراهم كند .

تأليف: علي مليحي پور ( استاديار مؤسسه تحقيقات اصلاح و تهيه نهال و بذر )

همچنین میتوانید با مراجعه به پست نماتد گال بذر گندم مطلب مفید دیگری را نیز در این زمینه مطالعه نمایید.

دریافت فایل pdf مقاله بلایت فوزاریومی سنبله گندم در کانال تلگرام شرکت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب
 
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: عدم امکان کپی مطالب

تماس با ما

برگشت به منوی تماس ها

پشتیبانی واتساپ

برگشت به منوی تماس ها

کانال تلگرام شرکت

برگشت به منوی تماس ها

پیج اینستاگرام شرکت

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها

برگشت به منوی تماس ها